گنجور

شمارهٔ ۶۴۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

زهی قدت نهال گلشن چشم

مه رویت چراغ روشن چشم

خراب آباد دل مردم نشین نیست

فرود آی ای پری در مسکن چشم

ز خون دل چنان پر شد درونم

که می ریزد برون از روزن چشم

ز کویت هر خس و خاری که چینم

نشانم چون مژه پیرامن چشم

ز گریه تا به گردن غرق خونم

چو میرم خون من در گردن چشم

به یک غمزه کنی صد شیردل را

شکار آهوی شیرافکن چشم

چو گردد درفشان لعل تو جامی

ز لعل در کند پر دامن چشم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام