گنجور

شمارهٔ ۶۴۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

اگر چه پاره شد از غم هزار باره دلم

گرفت خو به فراق تو پاره پاره دلم

چو شد ز خون جگربسته روزن دیده

ز چاک سینه رخت را کند نظاره دلم

ستاره ای ست سرشکم که در شب هجران

برد به شهر عدم راه ازان ستاره دلم

به دور ساغر لعلت درست کی ماند

اگر بود چو دلت فی المثل ز خاره دلم

اگر شمار اسیران زلف خویش کنی

مباد آنکه نیاید درین شماره دلم

هوای وصل تو باز آردش اگر صد بار

جهد ز آتش عشق تو چون شراره دلم

مگو که قطره خون در کنار جامی چیست

چو دیده موج زد افتاد در کناره دلم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور