گنجور

شمارهٔ ۶۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

گر چه هر روزی ز صد ره کم نمی بینم تو را

خون همی گریم اگر یک دم نمی بینم تو را

هر بنا محکم ز سنگ است ای دلت چون سنگ سخت

چون بنای دوستی محکم نمی بینم تو را

عشق شد در دل مقیم ای عقل درد سر ببر

کاندرین خلوتسرا محرم نمی بینم تو را

بهر قتل عاشقان می دیدمت زین بیش غم

چون به بخت ما رسید آن هم نمی بینم تو را

طینت پاک تو گویی ز آب و خاک دیگر است

جنس آب و خاک این عالم نمی بینم تو را

از خم محراب ابرویش همانا غافلی

ای که هرگز پشت طاعت خم نمی بینم تو را

از تو هر مو بر تن جامی غمی دارد جدا

وز غم او یک سر مو غم نمی بینم تو را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط