گنجور

شمارهٔ ۶۳۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

هر چند تو شاه و ما گداییم

دامن مفشان که مبتلاییم

تا داغ غلامی تو داریم

هر جا که رویم پادشاییم

هر جا الم تو مرد دردیم

هر جا قدم تو خاک پاییم

دربسته به روی این و آنیم

بنشسته به گوشه بلاییم

گه نکته عشق می نویسیم

گه نغمه درد می سراییم

بودند نظارگی بسی لیک

آن کس که تو را شناخت ماییم

از طوق سگان مدار محروم

گر خلعت خاص را نشاییم

گر لطف کنی به آن دریغیم

ور جور کنی به آن سزاییم

بی ما گفتی که در چه کاری

کس بی تو مباد در دعاییم

جامی به جفا و جور خو گیر

دانی که نه در خور وفاییم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط