گنجور

شمارهٔ ۶۳۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

به مسجدی که خم ابروی تو را نگریم

نماز را بگذاریم و سجده تو بریم

اگر به کوی تو ما را بود مجال گذر

به خاک پای تو کز خلد و حور او گذریم

تو را چو هست به حال شکستگان نظری

به حال ما بنگر کز همه شکسته تریم

ز دست خضر چه سود آب زندگی ما را

اگر ز ساغر لعل تو جرعه ای نخوریم

به استخوانی اگر چند یاد ما نکنی

هزار شکر که باری ازان سگان دریم

به مهر سیمبرانیم کرده چهره چو زر

نه همچو ساده دلان در هوای سیم و زریم

سگ تو دوش به جامی فغان کنان می گفت

خموش باش که از ناله ات به درد سریم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.