گنجور

شمارهٔ ۶۲۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بر سر کوی مغان بس بود این مرتبه ام

که نهادند لقب دردکش مصطبه ام

گر کند همدمت ای ماه مرا کوکب بخت

شاه سیار خجالت برد از کوکبه ام

من چو زر پاک عیارم به وفایت که مزن

هر دم از سنگ جفا بر محک تجربه ام

کس نبیند پس ازین روز خوش ار زانکه کنند

بر همه خلق جهان بخش غم یک شبه ام

باده از مشربه زر به شه ارزانی باد

بویی از مشرب رندان به ازان مشربه ام

دبه خالی ست مزن دست بر آن ای خواجه

که ز جا می نبرد صدمت این دبدبه ام

جامی از بخت سیه نیست جز اینم هوسی

که کشد پهلوی آن دانه در چون شبه ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر