گنجور

شمارهٔ ۵۹۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

امروز ز شوقت همه سوز و همه دردم

نادیده رخت زین سر کو بازنگردم

بیهوده بود هر غم و دردی که نه عشق است

هرگز من بیدل غم بیهوده نخوردم

از گونه زردم زندم چهره اگر اشک

هر لحظه جگرگون نکند گونه زردم

روی دل من سوی بتان بود همیشه

چون روی تو دیدم ز همه رو به تو کردم

گلهای چمن را خطر از باد خزان است

ای شاخ گل تازه بترس از دم سردم

گر تو ننشینی به من این بس که نشیند

روزی که شوم خاک به دامان تو گردم

جامی به هوایت غزلی گفت دلاویز

مضمون غزل آنکه به سودای تو فردم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن