گنجور

شمارهٔ ۵۸۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ز لعلش کام جستم داد دشنام

بحمدالله که باری یافتم کام

برو ای ماه گردون گوشه ای گیر

که آمد ماه من بر گوشه بام

چو بر یاد لبت نوشم می لعل

لبالب گردد از خون جگر جام

همای سدره باشد کمترین صید

گهی کز مشک گرد مه نهی دام

به رخ ماهی ولی ماه دل افروز

به قد سروی ولی سرو گل اندام

مگو عشقت زکی بوده ست و تاکی

ندارد عشق ما آغاز و انجام

سگت را کاش جامی نام بودی

که رفتی بر زبانت گه گه این نام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر