گنجور

شمارهٔ ۵۸۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

من بنده حقیر و تو سلطان محتشم

گر در غم تو زار بمیرم تو را چه غم

رنجور گشته ام ز تمنای مقدمت

بهر خدا به پرسش من رنجه کن قدم

بر جانم از تو هر چه رسد جای منت است

گر ناوک جفاست گر خنجر ستم

سرگشتگان بادیه پیمای عشق را

هجر تو ره نمود به سر منزل عدم

شد سینه ام شکاف شکاف از خدنگ آه

وز هر شکاف آتش دل می زند علم

روزی که می نوشت قضا نامه اجل

قتل مرا به تیغ جفای تو زد رقم

عمری ست جرعه خوار سفال سگان توست

جامی که آب خضر ننوشد ز جام جم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن