گنجور

شمارهٔ ۵۳۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق

بگشاد از رگ مژه ام نشتر فراق

بر چون خوریم از تو که تخم امید وصل

در کشتزار ما ندهد جز بر فراق

در باغ عشق سروی اگر هست و سوسنی

آن ناوک بلا بود این خنجر فراق

لاغر تنم به مسند وصل تو چون رسد

این رشته هست دوخته در بستر فراق

برخاست ز آب دیده ما هر طرف حباب

زد خیمه در نواحی ما لشکر فراق

هر دم مده به وعده فریبم که فارغ است

از نعمت وصال بلاپرور فراق

جامی ز دوست نامه وصل آرزو مکن

این بس که هست نام تو در دفتر فراق



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان