گنجور

شمارهٔ ۵۳۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق

به چشم اهل محبت نگین خاتم عشق

هنوز صبح وجود از شب عدم طالع

نگشته بود که بودم چو صبح همدم عشق

مزن ز گریه ما خنده کآب دیده ما

ترشحیست ز باران شوق و شبنم عشق

به ترک عشق خرد جهد می کند اما

به جهد او نشود سست عهد محکم عشق

سپاه هوش و خرد ناگرفته راه گریز

گمان مبر که شود ملک دل مسلم عشق

دلم که جای ریا بود و زرق شکر خدا

که جلوه گاه بتان شد به یمن مقدم عشق

همای همت جامی خجسته فر مرغی است

گشاده پر به هوای فضای عالم عشق



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی