گنجور

شمارهٔ ۵۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

زان همی ریزم سرشک لاله رنگ خویش را

تا ز خون دیگران شویی خدنگ خویش را

می چنین گلبوی و گلرنگ است یا گل پیش تو

شست در آب از خجالت بوی و رنگ خویش را

می گدازم همچو زر در بوته بس کز آه گرم

می فروزم کلبه تاریک و تنگ خویش را

سیم را در سنگ باشد جا تو چون جا کرده ای

در بر سیمین دل سخت چو سنگ خویش را

ساختی قدم چو چنگ آن طره از دستم مکش

بهر تاری بینوا مپسند چنگ خویش را

زود رفت و دیر آمد صبر ای دل یاد کن

آن حریف دیر صلح زود جنگ خویش را

عشق رسوایی ست جامی یا به خوبان دل مده

یا به کلی یک طرف نه نام و ننگ خویش را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام