گنجور

شمارهٔ ۵۰۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دلا ملازم رندان دردکش می باش

به هر چه می رسد از صاف و درد خوش می باش

مکن تعلق خاطر به نقش صفحه دهر

جریده وار همی زی و ساده وش می باش

خراب ساده عذاران کج کلاهم من

رو ای ادیب تو دربند ریش و فش می باش

دو کون در نظر من یکی شد ای خواجه

تو در شمار سه و چار و پنج و شش می باش

چه غم ز منقصت صورت اهل معنی را

چو جان ز روم بود گو تن از حبش می باش

منم ز جام می ای شیخ غرق بحر حیات

تو مانده خشک زبان بر لب از عطش می باش

خلاصی از خود و از خلق بایدت جامی

ز جام پیر خرابات جرعه کش می باش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان