گنجور

 
جامی

خرامان می رود آن شوخ و صد بیدل ز دنبالش

به خون غلطان ز ناوکهای چشم مست قتالش

ز من دامن کشان بگذشت بشتاب ای صبا از پی

بیفشان گرد ادبار من از دامان اقبالش

چو موری گشته ام از ضعف کو آن قوت بختم

که بینم خویش را روزی طفیل مور پامالش

شدم بی او ز مویی زارتر کو نامه بر مرغی

که بندم در میان نامه خود را بر پر و بالش

جوان و شوخ و خودکام است و باد خوبیش در سر

کجا در دل کند جا پند پیران کهنسالش

خطش نورسته ریحان است گرد چشمه حیوان

نشاید تخم آن ریحان به غیر از دانه خالش

به خون دیده صورت بست شرح حال خود جامی

که می گوید به آن سلطان خوبان صورت حالش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟

که گیراتر ز شاهین است مژگان سبکبالش

نگردد چون نگاه خلق حیران خط و خالش؟

که گیراتر بوداز خون ناحق چهره آلش

ازان آن چهره زیباست از عین الکمال ایمن

[...]

بیدل دهلوی

جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالش

گذشت از قامت خم‌ گوش بر آواز خلخالش

ز پرواز نفس آگه نی‌ام لیک اینقدر دانم

که آخر تا شکستن میرسد سعی پر و بالش

به خواب وهم تعبیر بلندی‌کرده‌ام انشا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
رضاقلی خان هدایت

نبندد هیچ مقبل دل براین دنیا واقبالش

که در لوزینه پنهان سیر ودر می زهر قتالش

حکیم عقل گریان بروکز حراره مسمومی

کرفس آرزوخایی همی از بهر ابطالش

ترادل خوش که اندک داری از دنیانمی‌دانی

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از رضاقلی خان هدایت
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه