گنجور

شمارهٔ ۴۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دو هفته شد که ندیدم مه دو هفته خود را

کجا روم به که گویم غم نهفته خود را

درآ ز خواب خوش ای بخت بد مگر بگشایم

به روی همچو مهش چشم شب نخفته خود را

خدای را مکن ای باغبان مضایقه چندان

که یک نظاره کنم باغ نوشکفته خود را

رمید دل ز من از زلف دام نه که نخواهم

به جز شکار تو مرغ هوا گرفته خود را

ز هر چه غیر تو خالی ست دل بیا و بیار

حریم منزل از گرد غیر رفته خود را

مریز اشک من ای چشم خون گرفته که خواهم

کنم نثار رهش این در نسفته خود را

همین بس است به او نامه جامیا که نویسی

به خون دل سویش این دردناک گفته خود را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان