گنجور

شمارهٔ ۴۶۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دلا ز قید حریفان بی خرد بگریز

تو مرغ زیرکی از دام دیو و دد بگریز

قبول صحبت نیکان اگر نیی باری

یکی بکوش و ز هم صحبتان بد بگریز

بس است ز ابجد عشق ای پسر تو را این حرف

که ذکر اب مکن از گفت و گوی جد بگریز

گریختن ز حسد تا به کی ز اهل صفا

اگر صفای دلی داری از حسد بگریز

مده به راحت فانی حیات باقی را

به محنت دو سه روز از غم ابد بگریز

چو نیست خاصیتی در قبول و رد کسان

نه بر قبول کن اقبال و نی ز رد بگریز

خمیر مایه هر نیک و بد تویی جامی

خلاصی از همه می بایدت ز خود بگریز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام