گنجور

شمارهٔ ۴۲۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چو نی از ناله بیشم قصه هجران فرو ریزد

دلم گردد ز غم خون خونم از مژگان فرو ریزد

ملایک بس که می گریند شبها از فغان من

عجب نبود که چون ابر از فلک باران فرو ریزد

ز بس دامنکشان بر کشتگان خود گذشت آن گل

اگر دامن فشارد خونش از دامان فرو ریزد

چنان پر شد مرا سینه ز پیکان های آن بدخو

که گر تیغش در او چاک افکند پیکان فرو ریزد

هجوم عشق او بر جانم از هر سو بدان ماند

که بر خوان گدایی موکب سلطان فرو ریزد

چه زلف است آن که گر بادش بجنباند ز هر حلقه

هزاران دل فرو بارد هزاران جان فرو ریزد

ز چشم اشک ریزم گر نویسد نکته ای جامی

ز نوک کلک او صد گوهر غلطان فرو ریزد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط