گنجور

شمارهٔ ۴۱۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آن کیست که شهری همه دیوانه اویند

مفتون شده نرگس مستانه اویند

زان پیش که شمع رخش افروخته گردد

مرغان اولی اجنحه پروانه اویند

زان دم که به پیمانه لبش چاشنیی ریخت

جانها مگسان لب پیمانه اویند

هر کس که ز عشقش زده دم از مژه خوبان

جاروب کشان در کاشانه اویند

چشمان منش خانه و من مرده ز غیرت

کین مردمکان بهر چه هم خانه اویند

زلف ار به کفم می ننهد کاش ببخشد

مویی دو سه بگسسته که در شانه اویند

افسانه جامی مشنو خواجه که خلقی

در خواب اجل رفته ز افسانه اویند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان