گنجور

شمارهٔ ۳۸۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آهوی چشم تو دل شیران دین برد

آهو که دید کو دل شیران چنین برد

گردد ز تاب مهر تو رخشنده اختری

هر پاره دل که آه به چرخ برین برد

واعظ که وصف خلد همی کرد و شرم داشت

پیش لبت که نام می و انگبین برد

ندهند نیم جرعه به صد ساله زهد کیست

کین قصه را به زاهد خلوت نشین برد

تابم پس از سجود رهت روی از صبا

ترسم که خاک پای توام از جبین برد

آتش به هفت چرخ زند برق آه من

گر نیم شعله زین جگر آتشین برد

جامی خیال خال تو با خود به خاک برد

چون مور دانه یافت به زیر زمین برد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان