گنجور

شمارهٔ ۳۸۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند

یا دل بی حاصل ما عشق را قابل نماند

در دیار خوبرویان دلربایی یافت نیست

یا به شهر عشقبازان هیچ صاحبدل نماند

عشق را باطل شناسد زاهد حق ناشناس

دانش اندوزی که بشناسد حق از باطل نماند

ماند صد مشکل درین ره وز همه مشکل تر آنک

کامل العقلی که داند حل یک مشکل نماند

جام صافی دیگران خوردند و محفل بر شکست

کاسه دردی نصیب ما ازان محفل نماند

قصه کوته جمله غرق بحر استغنا شدند

آن که داند راه و رسم بحر بر ساحل نماند

باز کش جامی زمام دل ز نقش آب و گل

هیچ کس را تا قیامت پای دل در گل نماند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور