گنجور

شمارهٔ ۳۶۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ماه من تا کمر از موی میان نگشاید

بیدلان را گره از رشته جان نگشاید

چون بنفشه ز قفا باد زبان سوسن را

گر به آزادی آن سرو زبان نگشاید

گر ببیند صدف آن حقه در گر چه فتد

جای قطره گهر از ابر دهان نگشاید

آن دو لب هست دو کان شکر ار شهد فروش

بیند آن را دگر از شرم دکان نگشاید

در گلو گریه گره گشت بسوزد دل اگر

تیغ آن شوخ ره آه و فغان نگشاید

تا اشارت نکند ابروی او چرخ فلک

بر دلم تیر بلایی ز کمان نگشاید

پیش افسرده دلان عرض سخن جامی چند

دفتر خویش گل ایام خزان نگشاید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن