گنجور

شمارهٔ ۳۴۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ساقیا اطراف باغ از سبزه تر تازه شد

جام می در ده که دور عشرت از سر تازه شد

گل به وجه ساغر می در میان آورد زر

در سر نرگس هوای ساغر زر تازه شد

بزم گلشن را ز لاله جام لعل آمد پدید

افسر گل را ز ژاله عقد گوهر تازه شد

بلبلان را جان به بوی صحبت گل زنده گشت

قمریان را میل دل سوی صنوبر تازه شد

سرو را بر طرف جوی از فیض ابر درفشان

حله سبز زمردرنگ در بر تازه شد

از ریاض مکرمت آمد نسیم رحمتی

جان عالم زان نسیم روح پرور تازه شد

قصه کوته جامی اهل فضل را کشت امید

از سحاب لطف شاه عدل گستر تازه شد

خسرو غازی معز ملک و دین سلطان حسین

آن حسن خلقی کزو آثار حیدر تازه شد

باد روزی هر دمش فیروزی دیگر کزو

رسم فیروزی درین فیروزه منظر تازه شد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر