گنجور

شمارهٔ ۳۳۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خوش آنکه وصال تو میسر شده باشد

چشمم به جمال تو منور شده باشد

ریزم ز مژه اشک دمادم که بشوید

گر غیر تو در دیده مصور شده باشد

با هیچ برابر نکنم آنکه سر من

در پای تو با خاک برابر شده باشد

زین بیش مکن سرکشی ای شوخ و بیندیش

زان لحظه که آهم به فلک بر شده باشد

شد قامت من حلقه در آن فکر که دستم

در حلقه آن جعد معنبر شده باشد

هرگز به وفا با دگری عهد نبندم

گر خود ز جفا عهد تو دیگر شده باشد

جامی مکن اندیشه که تغییر نیابد

در حکم ازل هر چه مقدر شده باشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن