گنجور

شمارهٔ ۳۲۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چه شد یارب که آن سرو خرامان دیر می آید

سوار چابک من سوی میدان دیر می آید

ز هر سویی سپاهی از پریرویان رسید اما

چه حاصل دادخواهان را که سلطان دیر می آید

ز جانم یک رمق مانده ست و تیغش آرزو دارم

به قتل من دریغ آن نامسلمان دیر می آید

نمی دانم چه شد کز ترکش آن ترک عاشق کش

به جانم تیر زهرآلوده پیکان دیر می آید

سموم هجر عالم سوز و ابر لطف او بی نم

دریغا کشت ما شد خشک و باران دیر می آید

برو ای زاهد خودبین مجو سامان کار از ما

که رسوا گشته خوبان به سامان دیر می آید

چو صبح وصل او خواهد دمیدن عاقبت جامی

مخور غم گر شب هجران به پایان دیر می آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط