گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

شمارهٔ ۳۰۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

فردا که دوست کشته خود را ندا کند

خیزد ز خاک و بار دگر جان فدا کند

شد روی دوست قبله ما کو امام شهر

تا در نماز خویش به ما اقتدا کند

بس پیر سالخورده که چون طفل خردسال

در مکتب تو لوح محبت هجا کند

حاشا که من لباس سلامت کشم به دوش

گر عشقم از پلاس ملامت ردا کند

مسکین فقیه می کند انکار حسن دوست

با او بگو که دیده جان را جلا کند

تو در میانه هیچ نیی هر چه هست اوست

هم خود الست گوید و هم خود بلی کند

جامی بمیر در غم یاری که بهر او

گر صد هزار بار بمیری کرا کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن