گنجور

شمارهٔ ۲۴۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست

یارب سبب چه بود که بسیار کم نشست

خواهم نشست با تو همی گفت یک دو روز

اکنون که کرد وعده وفا یک دو دم نشست

گر نیست در کفم گلی از روضه حرم

این بس که خار بادیه ام در قدم نشست

گر خفت زیر ریگ بیابان تنش چه باک

آن را که مرغ روح به بام حرم نشست

شد بر دلم مجال طپیدن عظیم تنگ

در سینه بس که تیر تو پهلوی هم نشست

سیل سرشک من نرود ز آستان تو

چون سایلی که بر در اهل کرم نشست

جامی به روی خود چو در وصل بسته دید

در کنج صبر روی به دیوار غم نشست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر