گنجور

شمارهٔ ۲۲۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چشمم خیال قد تو جز نخل تر نبست

نخل خیال را کس ازین خوبتر نبست

نگذشت در غم تو شبی کآتشین دلم

از دود آه راه نفس بر سحر نبست

برداشت وصلت از سر ما سایه وه که بخت

آن مرغ رام ناشده را بال و پر نبست

دارد به دور لعل تو بر سر سبوی می

صوفی که جز عمامه تقوی به سر نبست

لعلت چو دید اشک من از خنده بس نکرد

بر سایلان کریم در لطف در نبست

جز با غمت نرفت ز تن جان بیدلان

بی زاد راه قافله بار سفر نبست

جامی که بسته بود کمر در طریق زهد

تا شد اسیر عشق تو دیگر کمر نبست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن