گنجور

شمارهٔ ۲۲۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

این زمینی ست که سرمنزل جانان بوده ست

مطرح نور رخ آن مه تابان بوده ست

این زمینی ست که هر شیب و فرازی که در اوست

جای آمد شد آن سرو خرامان بوده ست

این زمینی ست که هر جا خس و خاری بینی

پیش ازین رسته به جایش گل و ریحان بوده ست

دامن نازکشان رفته به هر جانب ازو

آن که صد دست تمناش به دامان بوده ست

می دهد خاک رهش خاصیت آن آبم

که نصیب خضر از چشمه حیوان بوده ست

باید افشاند ز هر نوک مژه خون جگر

هر کجا لعل لب او شکرافشان بوده ست

جان جامی به حقیقت ز همین باد و هواست

گر به صورت گلش از خاک خراسان بوده ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام