گنجور

شمارهٔ ۲۲۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ابر نیسان سایه بان بر طارم گردون زده ست

لاله چتر لعل بر فرش زمردگون زده ست

شاهد رعناست لاله کرده گلگون پیرهن

یا دم قتل محبان دامن اندر خون زده ست

نی خطا گفتم ز زیر خاک بعد از مدتی

آتش داغ شهیدانش علم بیرون زده ست

کرده یاقوتی طبقها را ز زر ناب پر

گوییا ضحاک گل بر گنج افریدون زده ست

بر حریر نیلگون آب حیرانم که باد

صد هزاران آژده بی دست و سوزن چون زده ست

گر چه عکس سبزه در جو زنگ بر آیینه است

زنگ غم را صیقل از صد خاطر محزون زده ست

بهر تاب خور فکند امروز بر سرهای شاخ

شب شکوفه چادری کز قرص مه صابون زده ست

چون رسد بر لاله ژاله آیدم زان سنگ باد

کز تکلف لیلیش بر کاسه مجنون زده ست

گفته جامی بود سنجیده در میزان لطف

حاسد ار طعنی زده ست از طبع ناموزون زده ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify