گنجور

شمارهٔ ۱۹۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خوی تو بسی نازک و ما را ادبی نیست

گر زانکه بگیرد دلت از ما عجبی نیست

نبود قدمی در رهت ای چشمه حیوان

کافتاده چو من غرقه به خون تشنه لبی نیست

هر تار ز زلفت سبب جذبه عشق است

سویت کشش خاطر ما بی سببی نیست

از نغمه غم بس مکن ای مرغ سحرخیز

کامسال درین باغ نوای طربی نیست

سر بر در تو خواب غنیمت بود امشب

کین دولت بیدار شبی هست و شبی نیست

پیداست چه خیزد ز طلبگاری عاشق

گر از طرف دوست نهانی طلبی نیست

کردی لقب جامی بیدل سگ این کوی

در مجمع یاران به ازینش لقبی نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر