گنجور

شمارهٔ ۱۸۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

غمت تا در دلم منزل گرفته ست

ز شادی جهانم دل گرفته ست

مپرس از من شمار عقد آن زلف

که عقل آن عقده را مشکل گرفته ست

تو دریایی و زاهد خشک ازان ماند

کزین دریا ره ساحل گرفته ست

مبند ای ساربان محمل که امروز

سرشکم راه بر محمل گرفته ست

دلم با چشم خونریز تو صیدی ست

که صیادش پی بسمل گرفته ست

به کوی عشق ازان کس حاصلی نیست

که راه زهد بی حاصل گرفته ست

ز جامت جرعه ای ناخورده جامی

چه خود را مست لایعقل گرفته ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط