گنجور

شمارهٔ ۱۷۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

روز میدان است ترک شهسوار من کجاست

چشم هر کس بر رخ یاری ست یار من کجاست

عاشقان هر کس به روی یار خود خندان و خوش

من چنین غمگین چرایم غمگذار من کجاست

چند گردم بی قرار و صبر هر سوی اینچنین

آن شکیب آموز جان بی قرار من کجاست

تا برند از جلوه خوبی خجالت نیکوان

نیم جولانی ز سرو گلعذار من کجاست

داد گردم را غمش بر باد و آن بدخو نگفت

آن که عمری بود خاک رهگذار من کجاست

نیست خوش بر دامن پاکش غبار چون منی

بیدلی کز گریه بنشاند غبار من کجاست

ماند جامی دور ازان در وه چه باشد گر گهی

باز پرسد کان غریب خاکسار من کجاست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی