گنجور

شمارهٔ ۱۷۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

باز این خمار در سرم از چشم مست کیست

وین ناوکی که خست دلم را ز شست کیست

دل شد ز دست و باز نمی آید این صبا

آن مرغ آشیان وفا پای بست کیست

راحت شمر ز دوست دلا زخم تیغ را

تو تیغ را مبین بنگر کان ز دست کیست

عمری سرم فتاد در آن کوی و کس نگفت

کین سر چو خاک گشته درین راه پست کیست

در دل خیال دوست وطن ساخت بنگرید

کین خانه خراب مقام نشست کیست

آتشکده است سینه چو گویم که دل در او

از بخت تیره هندوی آتش پرست کیست

مست است جامی از غم عشق بتان ولی

کس پی نمی برد ز حریفان که مست کیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify