گنجور

شمارهٔ ۱۵۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چرخ را جامی نگون دان کز می عشرت تهی ست

باده از جام تهی جستن نشان ابلهی ست

مرد جاهل جاه گیتی را لقب دولت نهد

همچنان کاماس بیند طفل و گوید فربهی ست

از بقا گردون قبایی بر قد یک تن ندوخت

خلعتی بس فاخر آمد عمر عیبش کوتهی ست

نیست شاخ میوه دار ایمن ز سنگ ناکسان

خوش تهیدستی که او آزاده چون سرو سهی ست

خوش برآ با قطع و وصل باغبان همچون نهال

گر تو را زین باغ پر آسیب امید بهی ست

راه بس باریک و شب تاریک و دزدان در کمین

بی دلیلی عزم ره کردن دلیل بی رهی ست

هر که چون جامی درین ره شد ز ما و من تهی

گر به صورت مبتدی باشد به معنی منتهی ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان