گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جامی
 

اعرابی تهنیت قدوم کریمی از رؤسای عرب را قصیده ای گفت و بر وی خواند و در آخر گفت:

امدد الی یدا تعود بطنها

بذل النوال و ظهرها التقبیلا

یعنی: دراز کن به سوی من دستی را که کف وی عادت کرده است به بخشش زر و مال و پشت او به تقبیل اهل حاجت و سؤال. آن کریم دست به سوی وی دراز کرد، چون ببوسید بر وجه طیبت گفت: موهای لب تو دست مرا بخراشید.

اعرابی گفت: پنجه شیر ژیان را از خار درشت خارپشت چه زیان؟ آن کریم را این کلمه بسیار خوش آمد، گفت: که این کلمه پیش من از آن قصیده خوشتر است! بفرمود تا وی را در برابر قصیده هزار درم دادند و در برابر آن کلمه سه هزار درم.

آن را که به مدحت ز فلک سرگذرانید

چون نیست سخندان بود از جمله فروتر

دانی که سخندان که بود؟ آن که بداند

به را ز نکو باز و نکو را ز نکوتر