گنجور

 
جامی
 

اعرابی تهنیت قدوم کریمی از رؤسای عرب را قصیده ای گفت و بر وی خواند و در آخر گفت:

امدد الی یدا تعود بطنها

بذل النوال و ظهرها التقبیلا

یعنی: دراز کن به سوی من دستی را که کف وی عادت کرده است به بخشش زر و مال و پشت او به تقبیل اهل حاجت و سؤال. آن کریم دست به سوی وی دراز کرد، چون ببوسید بر وجه طیبت گفت: موهای لب تو دست مرا بخراشید.

اعرابی گفت: پنجه شیر ژیان را از خار درشت خارپشت چه زیان؟ آن کریم را این کلمه بسیار خوش آمد، گفت: که این کلمه پیش من از آن قصیده خوشتر است! بفرمود تا وی را در برابر قصیده هزار درم دادند و در برابر آن کلمه سه هزار درم.

آن را که به مدحت ز فلک سرگذرانید

چون نیست سخندان بود از جمله فروتر

دانی که سخندان که بود؟ آن که بداند

به را ز نکو باز و نکو را ز نکوتر