گنجور

بخش ۹ - در بیان ارادت

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خلاصه » سبحة‌الابرار
 

ای درین دامگه وهم و خیال

مانده در ربقهٔ عادت مه و سال

حق که منشور سعات داده‌ست

در خلاف آمد عادت داده‌ست

چند سر در ره عادت باشی؟

تارک تاج سعادت باشی؟

کرده‌ای عادت و خو، پردهٔ خویش

باز کن خوی ز خو کردهٔ خویش!

لب و دندان و زبانت دادند

قوت نطق و بیانت دادند

تا شوی بر نهج صدق و صواب

متکلم به اسالیب خطاب

نه که بیهود سخن سنج شوی

خلق را مایهٔ صد رنج شوی

ای خوش آن وقت که بی‌فکر و نظر

برزند خواستی از جان تو سر

کوه اگر بر تو کشد تیغ به جنگ

با مرصع کمر از دم پلنگ،

دست خود در کمر آری با کوه

در دلت ناید از او هیچ شکوه

خون لعل از جگرش بگشایی

نقد کان از کمرش بربایی

ور بگیرد ره تو دریایی

قلهٔ موج به گردون سایی

جرم سیاره چو گوهر در وی

ماهی چرخ شناور در وی

ز آن کنی همچو صبا زود گذار

نکنی لب‌تر از آن کشتی‌وار

هر چه القصه شود بند رهت

روی برتابد از آن قبله گه‌ات،

یک به یک را ز میان برداری

قدم صدق به جان برداری

پا نهی نرم به خلوتگه راز

چنگ وحدت ز نوای تو، بساز

ور بود تا ارادت ز تو سست

سازش اندر قدم پیر، درست!

باش پیش رخش آیینهٔ صاف!

برتراش از دل خود رنگ خلاف!

شو سمندر چو فروزد آتش!

باش در آتش او خرم و خوش!



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

می‌کدهٔ اپل