گنجور

 
جامی
 

ای جوانمردی مردان از تو

جنبش راهنوردان از تو

ما برای تو جهانگردانیم

در وفای تو جوانمردانیم

جز به سر نیست جهانگردی ما

جز به جان نیست جوانمردی ما

فرخ آن کس که سرافرازی یافت

در رهت پایه جانبازی یافت

سر تویی خیل سرافرازان را

جان تویی پیکر جانبازان را

جامی از رنج طلب آمده سیر

بر درت می گذرد دیر به دیر

تیر غفلت بکش از کیش او را

گرمیی ده به ره خویش او را

چون صبا تیز عنانش گردان

در طلب گرد جهانش گردان

با دلی تنگ درونی تیره

شد بر او بیهده گویی چیره

فیض نوریش ده از عالم صدق

تا چو صبح از تو برآرد دم صدق