گنجور

بخش ۷۵ - مناجات در انتقال از حال قرب به حیا

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

ای که چون روح به تن نزدیکی

چون رگ جان به بدن نزدیکی

بلکه نزدیکتری از رگ جان

لیک دورند ازین فهم کجان

قرب تو گر ننهد پیش قدم

بازگردد همه عالم به عدم

گر ز ما دور نشیند همه کس

مایه هستی ما قرب تو بس

دور و نزدیک ز تو بهره ورند

وز سماط کرمت طعمه خورند

در رهت قطع مسافت دوریست

وصل جستن به سفر مهجوریست

چیست قرب تو ز خود ببریدن

دامن از کون و مکان در چیدن

روز جامی که ز قربت دور است

تیره گشته چو شب دیجور است

از فروغ رخ خود نورش ده

مرهمی بر دل رنجورش نه

تا دهد نیر قرب تو ضیا

درکشد روی به جلباب حیا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام