گنجور

 
جامی
 

دامت آثارک ای طرفه قلم

دام دل ها زدی از مشک رقم

واسطی نسبت و شامی اثری

تحفه شام سوی روم بری

نقد عمر است نثار قدمت

نور چشم است سواد رقمت

مرغ جان راست صریر تو صفیر

وز صفیر تو در آفاق نفیر

از کجا پرسمت ای قاصد دل

که عجب مسرعی و مستعجل

مرکب گرم عنان می رانی

خوی چکان قطره زنان می رانی

نامه نامفزا می آری

خیر مقدم ز کجا می آری

این چه نقش است که ناگاه زدی

پنجه شب به رخ ماه زدی

بافتی بر قد این حور سرشت

حله از طره حوران بهشت

این چه حور است درین حله ناز

کرده از دولت جاوید طراز

روی زیباش مه اوج شرف

زلف مشکینش «من اللیل زلف »

جبهه اش فاتحه مصحف نور

بر میانش کمر «خیرالامور»

هر دو مصراع ز وی ابرویی

قبله حاجت حاجت جویی

چشمش از کحل بصیرت روشن

نظر لطف به عشاق افکن

طره اش پرده کش شاهد دین

خال او مردمک چشم یقین

لب او مژده ده باد مسیح

در فسون خوانی هر مرده فصیح

راستی شکل قد رعنایش

صدق عکس رخ صبح آسایش

گوشش از حلقه اخلاص گران

دیده عشق به رویش نگران

خرد گام زن از دنبالش

بیخود از زمزمه خلخالش

جامی آمد چو به خلخال سخن

از دعا گوهر خلخاش کن

یا رب این غیرت حورالعین را

شاهد روضه علیین را

از دل و دیده هر دیده وری

بخش توفیق قبول نظری

خاصه آن در روش فضل دلیر

زان دلیریش شده نام دو شیر

آن یکی در ره دین شیر خدای

وان دگر پنجه به هر صید گشای

چشمش از خوش قلمان روشن کن

خالش از پاک دمان گلشن کن

از خط خوب کنش پاینده

وز دم پاک طرب زاینده

لیک در جلوه گه عزت و جاه

دارش از دست دویی پاک نگاه

اول آن خامه زن سهو نویس

به سر دوک قلم بیهده ریس

بر خط و شعر وقوف از وی دور

چشم داران حروف از وی کور

فصل و وصل کلماتش نه به جای

فصل پیش نظرش وصل نمای

گه دو بیگانه به هم پیوسته

گه دو همخانه ز هم بگسسته

نقطه هایش نه به قانون حساب

خارج از دایره صدق و صواب

خال رخساره زده بر کف پای

شده از زیور رخ پای آرای

ور به اعراب شده راهسپر

رسم خط گشته ازو زیر و زبر

گه نوشته ست کم و گاه فزون

گشته موزون ز خطش ناموزون

یا برده یکی از پنج انگشت

یا فزوده ششم انگشت به مشت

از قلم باد جدا انگشتش

بلکه انگشت قلم در مشتش

دوم آن کس که کشد گزلک تیز

بهر اصلاح نه از سهو و ستیز

بتراشد ز ورق حرف صواب

زند از کلک خطا نقش بر آب

گل کند خار به جا بنشاند

خار را خوبتر از گل داند

بادش آن گزلک خنجر کردار

قاطع دست تصرف زین کار

حسن مقطع چو بود رسم کهن

قطع کردیم بر این نکته سخن

ختم الله لنا بالحسنی

و هو مولانا نعم المولی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.