گنجور

بخش ۴۷ - آگاه شدن حکیم و پادشاه از حال سلامان و ابسال و سرزنش کردن سلامان را و تنگ شدن احوال بر او

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال
 

چون سلامان شد حریف ابسال را

صرف وصلش کرد ماه و سال را

باز ماند از خدمت شاه و حکیم

هر دو را شد دل ز هجر او دو نیم

چون ز حال او خبر جستند باز

محرمان کردندشان دانای راز

بهر پرسش پیش خویشش خواندند

با وی از هر کجا حکایت راندند

نکته ها گفتند از نو و کهن

تا به مقصود از طلب آمد سخن

شد یقین کان قصه از وی راست بود

داستانی بی کم و بی کاست بود

هر یک اندر کار وی رایی زدند

در خلاصش دستی و پایی زدند

بر نصیحت یافت کار آخر قرار

کز نصیحت نیست بهتر هیچ کار

از نصیحت ناقصان کامل شوند

وز نصیحت مدبران مقبل شوند

از نصیحت زنده گردد هر دلی

وز نصیحت حل شود هر مشکلی

ناصحان پیغمبرانند از نخست

گشته کار عقل و دین زیشان درست

هر که از پیغمبری دم زد بر او

جز نصیحت ز آسمان نامد فرو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر