گنجور

بخش ۳۷ - حکایت گریختن قطران شاعر از بسیاری عطای ممدوح خود فضلون

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال
 

بود قطران نکته دانی سحرساز

قطره ای از کلک او دریای راز

بهر دریا بخشش فضلون لقب

گفت مدحی سر به سر فضل و ادب

طبع فضلون چون بر آن اقبال کرد

دامنش از مال مالامال کرد

روز دیگر مدحت او را بخواند

ضعف اول سیم و زر بر وی فشاند

همچنین روز دگر این کار کرد

روزها این کار را تکرار کرد

شد ز بس تضعیف چندان آن صله

که به تنگ آمد ازانش حوصله

چون درآمد شب چو برق از جای جست

وز حریم فضل فضلون بار بست

بامدادانش طلب کرد و نیافت

گفت مسکین روی ازین دولت بتافت

بودیم تا دست بر بذل درم

با ویم این بود دستور کرم

لیکن او را تاب این بخشش نبود

در سفر زین آستان کوشش نمود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام