گنجور

بخش ۳۰ - حکایت آن موسوس سودایی که به سبب آلایش جانوران دریایی دست از آب دریا شست و آبی پاکیزه تر از آب دریا جست

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال
 

آن موسوس بر لب دریا نشست

تا کند بهر تقرب آبدست

دید دریایی پر از ماهی و مار

چغز و خرچنگش هزار اندر هزار

هر طرف مرغان آبی در شناه

غوطه زن از قعر دریا قوت خواه

گفت دریایی که چندین جانور

گردد اندر وی به صبح و شام در

کی سزد کز وی بشویم دست و روی

شستم اکنون دست خود زین شست و شو

چشمه ای خواهم به سان زمزمی

کوته از وی دست هر نامحرمی

کانچه شد آلوده از آلودگان

فارغند از وی جگر پالودگان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.