لاله صحرایم از طرف خیابانم برید
در هوای دشت و کهسار و بیابانم برید
روبهی آموختم از خویش دور افتاده ام
چاره پردازن به آغوش نیستانم برید
در میان سینه حرفی داشتم گم کرده ام
گرچه پیرم پیش ملای دبستانم برید
ساز خاموشم نوای دیگری دارم هنوز
آنکه بازم پرده گرداند پی آنم برید
در شب من آفتاب آن کهن داغی بس است
این چراغ زیر فانوس از شبستانم برید
من که رمز شهریاری با غلامان گفته ام
بندهٔ تقصیر وارم پیش سلطانم برید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساس تنهایی و جدایی شاعر از دنیای اطرافش میپردازد. او از زیباییهای طبیعت و سرزمین خود یاد میکند و در عین حال از دوری و بیپناهی خود ابراز ناراحتی میکند. شاعر به سینهای پر از حرفهای ناگفته اشاره دارد و از خاموشی و ناکامیهایش صحبت میکند. او به جستجوی هویتی گمشده در بین مردم و در مقابل قدرتمندان اشاره دارد و در نهایت، احساس بندگی و حقارت خود را در برابر سلطانی که در زندگیاش تأثیرگذار است، بیان میکند.
هوش مصنوعی: گل لالهای که در دشت میشکفد، از میان خیابان جدا شده است. این گل در هوای آزاد دشت و کوهها و بیابان قرار دارد.
هوش مصنوعی: من از خودم آموختم که هرگز به کسی دور نشوم و هنگامی که در مشکل هستم، باید به آغوش طبیعت پناه ببرم.
هوش مصنوعی: در دل من چیزی است که آن را گم کردهام. هرچند که سن و سالی از من گذشته، اما هنوز در برابر آموزگارم، به خاطر این موضوع شرمنده و ناتوانم.
هوش مصنوعی: من سکوت کردم اما هنوز نغمهای دیگر در درونم دارم. آن نغمهای که میدانم روزی دوباره به حرکت در خواهد آمد.
هوش مصنوعی: در شب من، نور خورشید با آن گرمای قدیمیاش کافی است. این چراغ که زیر فانوس است، از فضای شبانگاهیام جدا شده است.
هوش مصنوعی: من که در مورد اسرار حکومت با همراهانم صحبت کردهام، اکنون به خاطر اشتباهم، خود را بندهای میبینم که در برابر سلطانی قرار دارد که از او فاصله گرفتهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.