گنجور

 
اقبال لاهوری
 

نکته دان المنی را در ارم

صحبتی افتاد با پیر عجم

شاعری کو همچو آن عالی جناب

نیست پیغمبر ولی دارد کتاب

خواند بر دانای اسرار قدیم

قصهٔ پیمان ابلیس و حکیم

گفت رومی ای سخن را جان نگار

تو ملک صید استی و یزدان شکار

فکر تو در کنج دل خلوت گزید

این جهان کهنه را باز آفرید

سوز و ساز جان به پیکر دیده ئی

در صدف تعمیر گوهر دیده ئی

هر کسی از رمز عشق آگاه نیست

هر کسی شایان این درگاه نیست

«داند آن کو نیکبخت و محرم است

زیرکی ز ابلیس و عشق از آدم است»

رومی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.