بدان که اندر شریعت و طریقت مر رقص را هیچ اصلی نیست؛ از آنچه آن لهو بود به اتفاق همه عقلا چون به جد باشد و چون به هزل بود لغوی و هیچ کس از مشایخ آن را نستوده است و اندر آن غلو نکرده. و هر اثر که اهل حشو اندر آن بیارند، آن همه باطل بود و چون حرکات وجدی و معاملات اهل تواجد بدان مانند بوده است، گروهی از اهل هزل بدان تقلید کردهاند و اندر آن غالی شده و از آن مذهبی ساخته و من دیدم از عوام گروهی میپنداشتند که مذهب تصوّف جز این نیست، آن بر دست گرفتند؛ و گروهی اصل آن را منکر شدند.
و در جمله پای بازی شرعاً و عقلاً زشت باشد از اجهل مردمان و محال بود که افضل مردمان آن کنند.
اما چون خفتی مر دل را پدیدار آید و خفقانی بر سر سلطان شود وقت قوت گیرد حال اضطراب خود پیدا کند ترتیب و رسوم برخیزد. آن اضطراب که پدیدار آید نه رقص باشد و نه پای بازی و نه طبع پروردن؛ که جان گداختن بود و سخت دور افتد آن کس از طریق صواب که آن را رقص خواند و دورتر آن کس که حالتی را که از حق بی اختیار وی نیاید وی به حرکت آن را به خود کشد و حالت حق نام کند آن حالت که وارد حق است چیزی است که به نطق بیان نتوان کرد. مَنْ لَمْ یَذُقْ لایَدْری.



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن به بررسی مفهوم رقص در شریعت و طریقت پرداخته شده است. نویسنده به این نکته اشاره میکند که رقص به هیچ عنوان اساس و اصولی در شریعت ندارد و بهطور کلی زشت و ناپسند شمرده میشود. همچنین، برخی افراد عوام که به تصوف روی میآورند، رقص و حرکات مشابه را بهجای حقیقت معنوی میپندارند و از آن تقلید میکنند. اما نویسنده تأکید میکند که حرکات ناشی از حالاتی که انسان بهطور طبیعی تجربه میکند، رقص نیست و نباید به آن اطلاق شود. در نهایت، حالتی که فرد در امور معنوی تجربه میکند، بهنوعی فراتر از کلام است و تنها کسانی که آن را تجربه کردهاند میتوانند درک کنند.
بدان که در شریعت و طریقت، رقص را هیچ اصل و ریشهای نیست؛ چرا که به اتفاقِ همهٔ خردمندان، اگر جدّی باشد، لهو و سرگرمی است، و اگر شوخی باشد، کاری بیهوده. هیچیک از پیران طریقت آن را نستودهاند و در آن زیادهروی نکردهاند. و هر سخنی که کجفهمان در این باره نقل کنند، سراسر باطل است. و چون جنبشهای ناشی از وجد و احوالِ اهل تواجد، ظاهری شبیهِ رقص داشته، گروهی از اهل هزل از آن تقلید کردهاند و در آن غلوّ نموده و آن را مذهبی برای خود ساختهاند. و من خود دیدم که گروهی از عوام میپنداشتند که مذهبِ تصوّف جز این نیست، پس آن را پیشهٔ خود کردند؛ و گروهی دیگر نیز اصل و ریشهٔ آن را یکسره انکار نمودند.
و بهطور خلاصه، پایکوبی، هم از نظر شرع و هم از نظر خرد، از نادانترینِ مردم زشت است، چه رسد به اینکه بهترینِ مردم آن را انجام دهند.
اما هنگامی که لرزشی دل را فرا گیرد، و تپشی از جانب حال بر سرِ دل نشیند، وقت نیرو میگیرد و آن حال، بیتابیِ خود را آشکار میکند و بساط نظم و رسوم و قرار برمیچیند. آن جنبشی که آنگاه پدیدار میشود، نه رقص است و نه پایکوبی و نه پروبال دادن به طبع و خواهشِ تن. آن، گداختنِ جان است. سخت دور افتاده است از راه راست آن کس که این را «رقص» مینامد. و دورتر از او، کسی است که حالتی را که از جانب حق، بیاختیارِ او نمیآید، با حرکت و جنبشِ ساختگی به سوی خود میکشد و آن را «حالتِ حق» مینامد. آن حال که واردِ حق است، چیزی است که با زبان نتوان گفت. هر که نچشیده، نمیداند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.