گنجور

غزل شمارهٔ ۸۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

روز من شب شد و آن ماه براهی نگذشت

این چه عمریست که سالی شد و ماهی نگذشت؟

ذوق آن جلوه مرا کشت، که وی از سر ناز

آمد و گاه گذشت از من و گاهی نگذشت

عمر بگذشت و همان روز سیه در پیشست

در همه عمر چنین روز سیاهی نگذشت

قصه شهر دل و لشکر اندوه مپرس

که از آن عرصه باین ظلم سیاهی نگذشت

نگذشت آن مه و زارست هلالی برهش

حال درویش خرابست که شاهی نگذشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام