گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

عشقبازی چه بلا فکر خطایی بودست!

عشق خود عشق نبودست، بلایی بودست

کاش بینند بی خبران حسن ترا

تا بدانند که ما را چه خدایی بودست

در دیاری که گل روی ترا پروردند

خوش بهاری و فرح بخش هوایی بودست!

عهد کردی که وفا پیشه کنی، جهد بکن

تا بدانم که درین عهد وفایی بودست

باغ فردوس زمینست که آنجا روزی

سرو گل پیرهنی، تنگ قبایی بودست

بعد مردن بسر تربت من بنویسید

کین عجب سوخته بی سرو پایی بودست!

چاره درد هلالیست بلای غم عشق

عشق را درد مگویی، که بلایی بودست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام