گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

دلم بسینه سوزان مشوش افتادست

دل از کجا؟ که درین خانه آتش افتادست

خوشیم با غم عشقت، که وقت او خوش باد!

چه خوش غمیست! که ما را باو خوش افتادست

صفای باده و رخسار ساده هوشم برد

شراب و ساقی ما هر دو بی غش افتادست

بخط و خال رخ آراستی و حیرانم

که این صحیفه بغایت منقش افتادست

گهی که بر سر عشاق راند ابرش ناز

کدام سر، که نه در پای ابرش افتادست؟

برسم تحفه کشم نقد عمر در پایش

ولی چه سود؟ که آن سرو سر کش افتادست

گرفت نور تجلی شب هلالی را

که روی خوب تو در جلوه مهوش افتادست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام