گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۸

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

مست با رخسار آتشناک بیرون تاختی

جلوه ای کردی و آتش در جهان انداختی

چون نمی پرداختی آخر بفکر کار ما

کاشکی! اول بحال ما نمی پرداختی

بی نوا گشتم بکویت چون گدایان سالها

وه! که یک بارم بسنگی چون سگان ننواختی

ای دل درویش، با خوبان نظر بازی مکن

کندرین بازیچه نقد دین و دل پرداختی

بس که کردی ناله، ای دل، بر سر بازار و کوی

هم مرا، هم خویش را، رسوای عالم ساختی

بهر خونریز هلالی تیغ خود کردی علم

در فن عاشق کشی آخر علم افراختی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام